تبليغاتX
شوق زندگی عشق پاک

شوق زندگی عشق پاک
I LOVE MIUE


+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 19:50 توسط .•* *•. .•*.محبوبه شب.•* *•. .•*. |


 

 

عشق يعني انتظار و انتظار

 

 

عشق يعني هر چه بيني عکس يار

 

 

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 

 

عشق يعني سجده ها با چشم تر

 

 

عشق يعني ديده بر در دوختن

 

 

عشق يعني از فراقش سوختن

 

 

 

 

 

عشق يعني سر به در آويختن

 

 

 

 

 

 

عشق يعني اشک حسرت ريختن

 

 

 

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

 

 

 

 

 

عشق يعني لحظه هاي التهاب

 

 

عشق يعني بنده فرمان شدن

 

 

عشق يعني تا ابد رسوا شدن

 

 

عشق يعني گم شدن در کوي دوست

 

 

عشق يعني هر چه در دل آرزوست

 

 

عشق يعني يک تيمم يک نماز

 

 

عشق يعني عالمي راز و نياز

 

 

عشق يعني يک تبسم يک نگاه

 

 

عشق يعني تکيه گاه و جان پناه

 

 

عشق يعني سوختن يا ساختن

 

 

 

عشق يعني زندگي را باختن

 

 

عشق يعني همچو من شيدا شدن

 

 

 

 

عشق يعني پيش محبوبت بمير

 

 

عشق يعني از رضايش عمر گير

 

 

عشق يعني قطره و در يا شدن

 

 

عشق يعني زندگي را بندگي

 

 

 

عشق يعني بندگي آزادگي

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1385 13:8 توسط .•* *•. .•*.محبوبه شب.•* *•. .•*. |


اگر مي بيني که زنده ام ، نفس مي کشم ، تنها به خاطر وجود تو است...

 

اگر مي بيني شادم ، خندانم ، با وجود اينکه اينهمه غصه

در دل دارد ، تنها به اميد بودن تو است....

 

 

 

اگر مي بيني آرامم ، بي تابم ، سر به زير ، ساکت و گوشه گير ، فقط

 

 

 

به خاطر عشقي است که از سوي تو در دلم نشسته است....

 

 

اگر ديدي گريانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پريشانم ، بدان که بدجور

 

 

 

دلم هواي تو را کرده است و دلم ديگر طاقت دوري تو را ندارد !

 

 

اگر ديدي نيستم ، نه صدايي و نه خبري از من نيست بدان

 

 

 

که از عشق تو مرده ام

 

 

 

آري از عشق تو مرده ام عزيزم....

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1385 0:7 توسط .•* *•. .•*.محبوبه شب.•* *•. .•*. |


 

 

خورشيد كه غروب مي كند ، اشك در چشمانم سرازير مي شود!

 

 

خورشيد كه غروب مي كند، خود به خود دلم گرفته مي شود!

 

 

خورشيد كه غروب مي كند ، آتش دلم سرد سرد مي شود!

 

 

خورشيد كه غروب مي كند ، اسم تو را دائم پيش خودم تكرار مي كنم!

 

 

خورشيد كه غروب مي كند ، دستهايم آرزوي دست هاي تو را دارند!

 

 

خورشيد كه غروب مي كند، چشمهايم آروزي ديدن چشمهاي تو را دارند !

 

 

خورشيد كه غروب مي كند، آرزوي شنيدن صداي تو را دارم!

 

 

كاش غروبي فرا نرسد كه تو در كنارم نباشي!

 

 

آنوقت پايان زندگي عاشقانه من خواهد بود!

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385 23:59 توسط .•* *•. .•*.محبوبه شب.•* *•. .•*. |


 

عشق لالائي بارون تو شباست نم نم بارون پشت شيشه هاست

 

لحظه عزيز با تو بودن

 

آخرين پناه موندن منه

 

تو خود عشقي كه همزاد مني

 

تو سكوت من و فرياد مني

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385 23:51 توسط .•* *•. .•*.محبوبه شب.•* *•. .•*. |


 

 

 

دو چيز را فراموش نكن : ياد خدا و ياد مرگ . دو چيز را فراموش كن : بدي ديگران در حق تو و خوبي تو در حق ديگران . چهار چيز را نگه دار : گرسنگيت را سر سفره ديگران، زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت را در خانه دوست

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385 23:50 توسط .•* *•. .•*.محبوبه شب.•* *•. .•*. |


 

 

نيمه يك راهم

 

كه پايانش را گم كرده ام

 

و آغازش را...

 

چون بادي سهمگين

 

كه خود را بر ديوار مي كوبد

 

و تنها

 

صداي ناله هايش

 

ديگران را مي آزارد.

 

مثل ستاره اي كه از چشم آسمان افتاده

 

و گم شده در دل زمين بي نور.

 

همانند بهت زده اي

 

كه در تاريكي شب

 

تنها برق دندان مي بيند

 

و صداي زوزه شغال.

 

پايان راه را نمي دانم

 

طي كن مرا شبي

 

نجاتم بده از تاريكي

 

و

 

تمامم كن...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385 20:36 توسط .•* *•. .•*.محبوبه شب.•* *•. .•*. |


 

چشم من بيا من و ياري بكن گونه هام خشكيده شد كاري بكن

 

غير گريه مگه كاري ميشه كرد

 

كاري از ما نمياد زاري بكن

اون كه رفته ديگه هيچ وقت نمياد تا قيامت دل من گريه ميخواد

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385 20:30 توسط .•* *•. .•*.محبوبه شب.•* *•. .•*. |


ماه چون چهره‌ي زيباي تو نيست   مشک چون زلف گل‌آراي تو نيست 

کس نديدست رخ خوب ترا   که چو من بنده و مولاي تو نيست 

کردم از ديده و دل جاي ترا   گرچه از ديده و جان جاي تو نيست 

چه دهي وعده‌ي فردا که مرا   دل اين وعده‌ي فرداي تو نيست 

سينه‌ي کس نشناسم به جهان   که در آن سينه تقاضاي تو نيست 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385 20:23 توسط .•* *•. .•*.محبوبه شب.•* *•. .•*. |


 

گفتم تنها دليل زنده بودن چيه؟...گفت عشق

 

گفتم تنها دليل عشق چيه؟......گفت محبت

 

گفتم محبت کجاست؟...گفت در قلب انسان

 

گفتم همان انساني که يک شاخه گل...يک

 

قلب و يک عشق را مي شکند؟............

 

ديگر جوابي نداشت.........................

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385 20:17 توسط .•* *•. .•*.محبوبه شب.•* *•. .•*. |


 

پاكي آبي و ابر نه خدايا شبنمي

 

قد آغوش مني نه زيادي نه كمي

 

 

مرده ديگه در من خورشيد شهر نگاهت

 

چون تك درختي پير نگاهم مونده به راهت

 

دلم بهم گفته كه قهره با من دو چشمات

 

بيهوده پژمرد قلبم مثل گل تو باغ دستات

 

چرا نگفتي تو كه دوستم نداري

 

ميخواي تو گلدون قلبم خنجر بكاري

 

توي آئينه چشمام هنوزم عكس تو پيداست

 

از بس كه هر روز هي گريه كردم اشكام يه درياست

 

بي تو ميميرم من يه روزي تو شهر غربت

 

ميرم دوباره من از شهر تو با قلب پر محنت

 

ديگه بعد از تو چون هميشه من دلم يه گر آتيشه

 

اما يادت از دل هرگز جدا نميشود

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385 20:14 توسط .•* *•. .•*.محبوبه شب.•* *•. .•*. |


بهار

من که

 

مثل برگي زرد

 

دور از درخت

 

درخزاني بي رمق

 

................رفتم ازيادت چه تلخ...

 

اما ياد تو خواهدماند

 

بازکني پنجره خاطره ها

 

...........که بهارنزديک است

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385 20:11 توسط .•* *•. .•*.محبوبه شب.•* *•. .•*. |


                                  

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1385 23:19 توسط .•* *•. .•*.محبوبه شب.•* *•. .•*. |