تبليغاتX
شوق زندگی عشق پاک

شوق زندگی عشق پاک
I LOVE MIUE


باز من ماندم و خلوتی سرد خاطراتی ز بگذشته ای دور 

 

یاد عشقی که با حسرت و درد رفت و خاموش شد در دل گو


روی ویرانه های امیدم دست افسونگری شمعی افروخت


مرده یی چشم پر آتشش را از دل گور بر چشم من دوخت


ناله کردم که ای وای این اوست در دلم از نگاهش هراسی

 
خنده ای بر لبانش گذر کرد کای هوسران مرا میشناسی


قلبم از فرط اندوه لرزید وای بر من که دیوانه بودم


وای بر من که من کشتم او را وه که با او چه بیگانه بودم


او به من دل سپرد و به جز رنج کی شد از عشق من حاصل او


با غروری که چشم مرا بست پا نهادم بروی دل او


من به او رنج و اندوه دادم من به خک سیاهش نشاندم


وای بر من خدایا خدایا  من به آغوش گورش


در سکوت لبم ناله پیچید شعله شمع مستانه لرزید


چشم من از دل تیرگیها قطره اشکی در آن چشمها دید


همچو طفلی پشیمان دویدم تا که در پایش افتم به خواری


تا بگویم که دیوانه بودم می توانی به من رحمت آری


دامنم شمع را سرنگون کردچشم ها در سیاهی فرو رفت


ناله کردم مرو ‚ صبر کن ‚ صبر لیکن او رفت بی گفتگو رفت


وای برمن که دیوانه بودم   من به خک سیاهش نشاندم


وای بر من که من کشتم او را من به آغوش گورش کشاندم

فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385 21:46 توسط .•* *•. .•*.محبوبه شب.•* *•. .•*. |